خدا و شیطان
به صورت تاریخی در ادیان به ما میگویند کە شیطان یا همان ابلیس موجودی بد با ذاتی پر از شرارت است که باید از ان دوری کنیم.
بیایید فرض بگیریم اگر وجود نیک و بد را حقیقی و واقعیت بپنداریم و نیرویی نیک و یا بد موجود باشد ، ادیان میگویند که ابلیس همان بد است و خدا نیروی پاک و خوب است.
با این پیش فرض که همه از مسلمانها میشنویم به جستجو در قران پرداختیم که ببینیم اگر ادیان حقیقی هستند پس باید جوابی در ان برای تایید این پیش فرض بیابیم. داستانهای متفاوتی از دینداران میبینیم و میشویم و به همین در در کتابهای انها این داستانها نقش بسته است که میتوانیم بشنویم و بخوانیم. در این مقاله به داستانی از قران (سوره اعراف) میپردازیم که اشاره دارد به چگونگی ترد شدن شیطان (ابلیس) و سجده بردن فرشتگان به دستور خدا در پیشگاه ادم یا همان انسانی که امروزه موجود است.
مسلمانان معتقدند که قران کتابی اسمانی از طرف خداوند است که هیچ دروغ و جعلی در ان نیست و لذا به ان ایمان دارند و انها بر پایه همین داستان که در قران سوره اعراف وجود دارد معتقدند و ایمان دارند که انسان اشرف مخلوقات است و تمام موجودات برای خدمت به انسان افریده شدەاند و لذا همەی انها باید زیر دست انسان باشند و به بزرگی انسان سجده بگذارند و انسان بر همگی انها حکومت بکند و به همین منوال ابلیس چون به انسان سجده نکرد لذا موجود کثیفی است و حرف خدا را زمین زد و از امر خدا خارج شد. اصولا حاکمیت و همه چیز خواهی در انسان وجود دارد و لذا اینکه کسی که زیر بار حاکمیت انسان نرود موجودی پست و کثیف است و ما این برخورد را در سیاستهای امروزه حکومتداران نیز میبینیم. مثلا چون کوردها زیر بار حکومتها نمیرفتند به عنوان وحشی و یا نامتمدن و یا ترک کوهی و گاها جن و شیتان معرفی شدەاند.
اما واقعیت چیز دیگری است غیر از انچیزی که ما میبینیم. اصولا انسان چیزی را میبیند که دوست دارد ببیند و نه انچیزی که وجود دارد. در ادامه ایات را میبینیم که لازم است خوانده شود تا بتوانیم نتیجه گیری کنیم.
خداوند در قران داستان ان واقعه را اینچنین بیان میکند.
سوره اعراف ایات 11__18
آیه 11 سوره اعراف:
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ
بیگمان شما را آفریدیم، سپس شما را شکل دادیم، سپس به فرشتگان گفتیم که به آدم سجده کنید (یعنی به او تعظیم کنید)، پس ایشان سجده کردند مگر ابلیس، او از جملۀ سجده کنندگان نبود.
ایه 12 سوره اعراف:
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ
(خداوند) گفت: « آیا چه چیز ترا از سجده کردن باز داشت، در حالیکه من ترا (به این کار) امر کردم؟! » گفت: « من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل. »
ایه 13 سوره اعراف:
قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ
(خداوند) گفت: « تو از آن (منزلت و مقام) فرود آی، برای تو این حق نیست که در آن (مقام و مرتبت) سرکشی کنی. پس بیرون شو، واقعاً تو از افراد ذلیل هستی. »
ایه 14 سوره اعراف:
قَالَ أَنظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ
شیطان گفت: « مرا تا روزیکه ایشان برانگیخته میشوند مهلت بده. »
ایه 15 سوره اعراف:
قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ
(خداوند) گفت: « تو از جملۀ مهلت داده شدگانی. »
ایه 16 سوره اعراف:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
(شیطان) گفت: « چون مرا گمراه ساختی، بیگمان برای (گمراه ساختن) آدمیان بر سر راه راست تو می نشینم. »
ایه 17 سوره اعراف:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ
سپس یقیناً به ایشان از پیش روی شان، پشت سر شان، جانب راست شان و جانب چپ شان (برای گمراه ساختن شان) می آیم، و تو اکثر شانرا سپاسگزار نمی یابی.
ایه 18 سوره اعراف:
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا ۖ لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ
(خداوند) فرمود: « از آن (مقام) بیرون آی، نکوهیده (و) رانده شده، بیگمان از ایشان کسانیکه پیروی ترا میکنند از همگی شما جهنم را مالامال میسازم. »
این هشت ایه از قران و از سورە اعراف برای ما داستانی را بازگو میکند که میتواند ذهن ما را درگیر خود بکند و سوالات جالبی را پیش روی ما میگذارد.
در این داستان خدا نمیداند که چرا ابلیس بر انسان سجده نکرده است لذا از ابلیس سوال میپرسد که چرا امر مرا اجرا نکردی؟ اما مسلمانان بر پایه خود قران میگویند خدا اگاه بر همه چیز(حتی انچه که هنوز رخ نداده است) است پس قبل از اینکه ابلیس نافرمانی بکند خدا میدانست که ابلیس این کار را میکند. پس ایا ابلیس دارای اراده ازاد و اختیار است که خدا خواسته باشد او را ازمایش بکند؟ زیرا مسلمانان معتقدند که فرشتگان اراده ازاد و اختیار(بدان معنایی که ما معتقدیم) ندارند. ابلیس موجودی است از جنس اتش یا جن است که به مقام بالارتبه ای رسیده است. لذا اگر خداوند خواسته باشد ابلیس را بیازماید پس اعتقاد مسلمانان اشتباه است و اگر معتقدات مسلمانان درست باشد پس خداوند چرا کسی را که اراده ازاد ندارد امر میکند و چگونه است که ابلیس از امر خداوند سر باز میزند؟
مسلمانان معتقدند که اختیار فرشتگان در اختیار خداست. بدان معنا که انها اختیار و اراده انجام عمل را دارند اما چون زمینه انجام ان عمل برایشان وجود ندارد لذا انها این کار را نمیکنند. برای نمونه میگویند انها گناه زنا و عمل سکس را انجام نمیدهند چون شهوت ندارند ولی اراده ازاد دارند که این عمل را انجام بدهند. این استدلال مسلمانان کلاهبرداری است چون اراده ازاد و اختیار یعنی اینکه هم توان انجام داشته باشید و هم زمینه انجام داشته باشید و هم بعد از انجام عمل از عمل خود نترسید. ان زمان اگر عملی را که اختیار انجام داشته باشید میگویند اراده دارید حال یا انجام میدهید یا انجام نمیدهید. اما مسلمانان معتقدند که فرشتگان ارادە ازاد و اختیار دارند ولی چون شرایطش را ندارند لذا انجام نمیدهند. اصولا میشود گفت حتی فرشتگان نمیدانند سکس و لذت جنسی چیست و درکی از ان ندارند پس چگونه در انجام ان اختیار دارند. لذا میشود گفت در این عمل هیچ اختیار و ارادەای ندارند. انها در جبری به سر میبرند که ندانند و انجام ندهند. این داستان را میشود به نحوی دیگری برداشت کرد که خود خدای اسلام بدان اشاره میکند. که البته بر پایه صدق اسلام و موجودیت دنیای متافیزیک و این کاراکترها صحیحتر میباشد.
گره کور این داستان در ایه 16 نهفته است. در واقع ابلیس از خود هیچ اراده ای نداشت همچنان که در ایات دیگر نیز خود الله (خدای اسلام) میگوید که "من همه چیز را به فرشتگان گفتم" خدا هم در مورد جهان و هم انسان و هم دیگر موجودات به فرشتگان میگوید و همینطور بر پایه خود داستان اسلام همه چیز از الله سرچشمه میگیرد. اوست که حتی سرچشمه معرفت و دانش است.
در این داستان خدا انسان را خلق میکند و شکل میدهد و سپس به فرشتگان امر میکند که بدان سجده کنید. اما ابلیس که از جمله فرشتگان بود سر باز زد و سپس خدا سوال پرسید و ابلیس جواب داد و خدا ابلیس را ترد میکند و سپس ابلیس زمان میخواهد و خدا به او زمان میدهد. و نکته کلیدی از زبان خود شیتان در ایه 16 است که خطاب به خدا میگوید که "تو سر من کلاه گذاشتی" "قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي". این همان جاییست که ابلیس به خدا میگوید من اراده ازاد نداشتم و این تو بودی که مرا گمراه کردی.
در واقع همان گونه که در چندیدن ایه از قران به مکاری و حیله گری خداوند اشاره میکند همینگونه اینجا هم ابلیس به همان اشاره میکند. خداوندی که سر بقیه موجودات کلاه میگذارد و انها را به بیراهه میکشاند از جمله کسی که هزاران سال به درگاه او سجده کرده بود.
در واقع الله نه اینکه هیچ جوابی به کسی که هزاران سال او را عبادت کرده نمیدهد بلکه در کمال بیشرمی او را با اتش جهنمی سوزان میترساند و او را بیرون میکند. اگر به زمان حال خود برگردیم و کمپانیی را بنگریم که رئیسی دارد و همه کارکنان موظف به احترام به او را دارند و کارکنان هیچ اراده ای از خود ندارند چون اولا هرچیزی که یاد میگیرند از رئیس است دوما چیزهایی میدانند که رئیس میل دارد انها بدانند و سوما از اخراج شدن ترس داشتە باشند لذا نمیشود گفت که انها در انجام کارهایشان ازاد هستند. حال کسی در این کمپانی اشتباهی میکند و رئیس کمپانی او را بیرون میکند و تهدید به کشتن حال اگر او فرد بگوید این اشتباهی که من مرتکب شدم من نمیدانستم بلکه خود شما به من یاد دادید و با این اوضاح به دادگاهی عادل مراجعه کند ایا چه رخ میدهد؟ قطعا رئیس کمپانی از کار بیکار میشود چون کارکنان چیزهایی میدانستند که رئیس کمپانی بدانها می اموزد لذا ان کارکن اشتباهش از چیزی بود که رئیسش بە او اموخته است لذا کارکن مقصر شماره اول نیست بلکه رئیس کامپانی مقصر شماره اول است و دادگاه به او میگوید شما کاری اشتباه به او اموخته اید.
با این مثال امیدوارم روشن شده باشد کما اینکه همه مسلمانان تا زمانی که حرف میزنند از حق و حقوق حرف میزنند این را درست میپندارند یا خیر؟ چون اصولا در این داستان خدا مقصر است و نه ابلیس.
همان گونه که در بالا بدان اشاره شد انسانها دوست دارند در مرکز باشند. اصولا تنهایی انسان در جهان شرایطی را برای انسانها فراهم اورده است که خود برای خود خیال بسازند و خود نیز در مرکز این خیال باشند. خیال خوب است چون به بقای نوع بشر کمک میکند ولی فاجعه زمانی است که خیال انسان به حقیقت تبدیل میشود و انسان حقیقت را به مثابه خیال در می یابد.
این مقاله در سال ١٣٩٣ در تهران نوشته شده بود و چون ان زمان در ایران بودم با اسم مستعار "تاڵە سوار" پخش شد و بعدها در سال ١٣٩٧ این وبلاگ پخش شد و امروز مفید دانستم که بعد از گذشت سالها دوباره بازنویسی بشود و دوباره در محضر دوستان باشد.
نگارندە: تاڵەسوار از مریوان
مورخ :۲۵/۶/۱۳۹۳
نویسنده: مسعود پژوهی
نظرات
ارسال یک نظر